أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

130

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

بن زبير و عبدالله بن عمر . اما حسين ، اميدوارم خداوند او را كفايت كند . اما ابن زبير ، اگر بر او غلبه كردى ، قطعه قطعه‌اش كن . اما ابن عمر ، ورع او را مشغول خواهد كرد . او را با آخرتش تنها بگذار ، او هم تو را با دنيايت تنها خواهد گذاشت . به دنبال روى كار آمدن يزيد در سال 60 هجرى ، يزيد به وليد بن عتبه ، حاكمش در مدينه نوشت : اما بعد ، حسين و عبداللَّه بن زبير را چندان سخت نگاه دار تا بيعت كنند و السلام ! وقتى نامه به او رسيد ، حسين و عبدالله بن زبير را خواست . حسين نزد او رفت و وى نامهء يزيد را به وى نشان داد . حسين گفت : كسى مانند من ، پنهانى بيعت نمىكند ؛ وقتى مردم را دعوت كردى ، ما را هم بخوان تا يك جا كار انجام شود . زبير در آمدن تعلّل كرده همراه با دوستانش به مكه رفت . وليد كسانى را در پى او فرستاد ، اما موفق به بازگرداندن او نشدند . در اين وقت ، حسين بن على هم از فرصت مشغول شدن وليد به ابن زبير استفاده كرده ، شبانه خاندانش را گرد آورد و شب بعد از آن ، راهى مكه شد . اما ابن عمر ، در نقلى چنين است كه بيعت كرد و در نقلى ديگر آن كه گفت : وقتى همه مردم بيعت كردند و كسى جز من نماند ، من هم بيعت خواهم كرد . در روايت سومى هم آمده است كه در اين وقت او در مكه بود و در راه با امام حسين عليه السلام كه از مدينه عازم مكه بود ، برخورد كرد و از قضايا آگاه شدند . وى به مدينه آمد و بيعت كرد . « 1 » قيام حسين بن على عليه السلام و شهادت ايشان با رسيدن حسين بن على عليه السلام به مكه مردم در اطرافش جمع شدند و مجالس خود را در حضور و با محوريت او برگزار كردند و به سخنش گوش دادند . در اين وقت فرستادگان شيعيان عراق نزد او آمده ، نامه‌هايى از شخصيت‌هاى شيعه برايش آوردند كه در آنها از وى خواست شده بود تا به عراق برود : « ما امامى نداريم ، نزد ما بيا ؛ بسا خداوند ما را بر هدايت در اطراف تو مجتمع و متحد سازد » . حسين ، عموزاده‌اش مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد تا حقيقت امر را آشكار سازد . وقتى مسلم به كوفه رسيد ، جمعيت

--> ( 1 ) . بنگريد : كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 259 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 287 .